تبليغاتX
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
 
سالها در پي هم مي آيند ... فكر اندوخته ي فردا باش!
 
بنام خدا

امروز قراره خانومم بیاد تا بریم دنبال کارای انتقالیش !

خدا کنه جور بشه !

 

برام دعا کنید ...

 

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:37 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
امتحانای میان ترم شروع شدن و بدبختی ما نیز آغاز گشته است !

الان فقط خیلی تنهام !

 

خدایا به امید تو ...

 ::لینک ثابت::  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
امروز روز ۱۳بدر هست که همه رفته اند در دل طبیعت و با خانواده و دوستاشون گشت و گذار میکنند... ولی من اومدم سر کار !

دیشب عزیز دلم حالش خوب نبود ... تا صبح حالت تهوع داشت و استفراغ میکرد

اصلاً شب خوبی نبود !

دیشب من مردم و زنده شدم ! وقتی میبینی که همه هستی ات داره زجر میکشه و تو هیچ کاری ازت بر نمیاد که براش انجام بدی !

خیلی دوست دارم عزیزم !

من حاضرم بمیرم ولی یه لحظه ناراحتی و غم تو رو نبینم !

حاضرم همه هستیمو بدم و تو زندگی راحت و آرومی داشته باشی !

خدایا به امید تو ! 

 

 ::لینک ثابت::  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:15 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
سلام !

عید بر همگی مبارک !

ما که بخاطر پدیده ای بنام ازدواج هم تعطیلاتمون به باد فنا رفت هم عیدمون !

البته امیدوارم به شما خوش گذشته باشه و از تعطیلات کمال استفاده را از نظر خوردن و خوابیدن بعمل آورده باشید.

و سال جدید سالی پر از شادی و برکت برای شما باشه !!!

 ::لینک ثابت::  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
این اولین نوشته با laptop هست که چون فارسی نداره زیاد نمی توتن تایس کنم !
 ::لینک ثابت::  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:11 بعد از ظهر  ---  محمود  
امروز برای اولین بار رفتم بم تا یکی رو ببینم !

هر چند که تونستم ببینمش ولی دهنم سرویس شد !

حالا هر چه آید خوش آید و امید به خدا !!!

 

 

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 6:1 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
هیچ انگیزه ای برای نوشتن ندارم !

یکی اومده برام کامنت خصوصی گذاشته و نوشته : بی خیال زندگی !

 

حالا این یعنی چی ؟!! خدا میدونه !

کاش آدم توی زندگی فقط یه دوست واقعی داشت ... که همه چیزش با اون بود و در هم حل میشدی ... شاید یه توهمه ... شاید یه خواب !

 

آی آدما ... اینجا یکی داره غرق میشه !

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم !!!

 

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 7:46 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
فردا اول بهمنه و شروع اول بدبختی من ... یعنی امتحانات !

هر چند که سرما و قطعی گاز اونا رو یه هفته عقب انداخت ولی اونا فشرده تر کرد.

امیدوارم که بسلامت بتونیم اونا رو بپاسونیم !

امروز قراره "د" خونشو بیاره اینجا !

 

این قافله عمر عجب میگذرد ............. دریاب دمی که با طرب میگذرد !

 

خدایا به امید تو !

 

 ::لینک ثابت::  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 2:5 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
یکی برام نظر خصوصی فرستاده  که این شعر رو توش نوشته ، البته اسم و آدرسشو ننوشته ولی حدش میزنم که کیه ؟!!

 

تو رو باور کرده بودم مثل حسی که باهام
تو رو باور کرده بودم مثل عشقی که تو نگام
تو رو باور کرده بودم مثل خونی که تو رگهام
تو رو باور کرده بودم از الان تا آخر عمر
تو رو باور کرده بودم واسه لحظه های پرواز
تو رو باور کرده بودم به گمونم که تو یاری
چه خیال اشتباهی
واقعا چه اشتباهی.....

 

در فرصت مناسب جوابیه ای کامل و مناسب خواهم نوشت !

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
هیچ وقت کار و درس رو نمی توان با هم انجام داد !

خسته شدم از این وضع ...  کاش این رنج را پایانی بود !

شاید همه خستگی به خاطر فشار درسها باشه ... که به زودی باید نتیجه یه ترم رو بگیرم .. فقط در عرض ۲ هفته !

 

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 5:18 بعد از ظهر  ---  محمود   | 

اینم جوابیه اش :

سلام
هرگز نمی بخشمت و حلالت نمی کنم
ولی امیدوارم با اون کسیکه دوسش داری خوشبخت بشی
فقط همیشه اینو به خاطر داشته باش تا خودت را نشناختی و از توانائیهات باخبر نشدی و قدرت تصمیم گیری نداری، وارد زندگی کسی نشو تا زندگیش را به هم بریزی و هرگز نتونی جبران کنی. واسه من مشکلی پیش نیومد فقط یه مدتی از وقت و زمان زندگی رام بیهوده هدر کردی و به باد فنا دادی بدون هیچ حاصلی
همیشه پایت را به اندازه گلیمت دراز کن و ...........
اشتباه بزرگی کردی که هرگز متوجه نمیشی.حالا فهمیدی که فقط حرف می زنی و هیچ عملی نمی تونی انجام بدی.من مطمئن بودم ولی می خواستم واسه خودت هم ثابت بشه که شد.
شاد و خوش باشی. به سلامت

 ::لینک ثابت::  جمعه هفتم دی 1386ساعت 8:7 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
 میم عزیزم خواستم خیلی حرفا رو بهت بزنم ولی نمی دونستم با چه کلماتی ... ولی این شعر فروغ فرخزاد ... واقعاً حرف دل منو زده ...

اینا رو بخون و نظرت رو هم برام بگو ... 

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود




رفتم كه داغ بوسه ي پر حسرت تو را

بر اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم




رفتم ، مگو ، مگو كه چرا رفت ، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده ي خموشي و ظلمت ، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يك باره راز ما




رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لا به لاي دامن شب رنگ زندگي

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي




من از دو چشم روشن و گريان فروختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم




اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله ي آتش ز من مگير

مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

پ . ن : میخوام بهت بگم که از اتفاقات افتاده واقعاً ناراحت و متاسفم و به خدا قسم که چاره ای جز این نداشتم !  منو ببخش و حلال کن !

من برای تو آرزوی خوشبختی و شادی دارم و امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق باشی !

 

خدایا به امید تو !

 

 ::لینک ثابت::  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 6:18 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
شب یلدا خیلی خوش گذشت ...

برا اولین بار بعد از چند ماه پیش هم جمع شدیم !

 

 

همین !

 

خدایا به امید تو 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:14 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
بشدت تنها شده ام !

هیچ فرصتی هم برای اینکه فکر کنم تنها هستم یا نه ندارم ! فقط اینو احساس میکنم ...

 

کاش همه چیز در این دنیا حساب و کتاب داشت!

 

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 2:46 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
یه روز میشه که همه چیز تموم میشه ... روزی که آخر میرسه ... فصل زرد جدائیها !

به همین سادگی و در عین ناباوری همه چیز تموم شد ...

کی فکرشو میکرد که یه روز همه چیز بین من و میم تموم بشه !

اونم فقط در عرض یه هفته !

زندگی شاید آن جشنی نباشد که ما انتظار دعوتش را داشتیم ...

امیدوارم هر پایانی شروعی بهتر برای همه باشد ...

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 4:35 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
وقتی که آذر میاد یه حس و حال دیگه ای پیدا میکنم ... شاید به خاطر اینکه روز تولد و شب یلدا توی آذره ...

شاید به خاطر اینکه آذر نشونه آغاز فصل سرماست ...

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ..

ایمان بیاوریم ...

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل ...

به داسهای واژگون شده ی بیکار ...

و دانه های زندانی ...

خلاصه آذر است و خاطره هایی از گذشته ها !

تصمیم دارم چند تا درس رو نمره خوب بگیرم تا معدلم یه تکونی بخوره ! هر روزی که میگذره دارم میبینم که چه جوری فرصت ها رو دارم از دست میدم !

ولی همه امیدم به خداست !

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
آبان هم تموم شد ... بدون هیچ اتفاق خاصی !

کاش زندگی هم مثل رویاها شیرین و خواستنی بود ...

زندگی شاید آن مهمانی نباشد که ما آرزوی دعوت شدنش را داشته باشیم ...

زندگی حس غریبی است ..

بعضی وقتا خیلی نا امید میشم ! از همه چیز ... از همه کس ... ولی میدونم که فقط و فقط باید امیدم به خدا باشه ...

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:5 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز بزرگترین سوتی ممکن در زندگیم را دادم !

من نمی بایست هر چه در دل دارم توی وبلاگم بنویسم و توی اینترنت انتشار بدم !

 

و این درسی بود برای آینده !

 

باشد که عبرت گیریم !

 

خدایا به امید تو !

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 7:27 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
این قافله عمر عجب می گذرد !

 

چشم روی هم بذاری آبان و آذر رو رد کردی و رسیدی به زمستون !

امیدوارم بتونم از فرصتها کمال استفاده رو بکنم ، تا در آینده پشیمون نشم !

 

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 5:51 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
یه جمله جدید دیدم :  

تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد . (( پائولوکوئیلو ))
 
خدایا چنان کن که خود میدانی به مصلحت من در آن است !
 
روزگار همچنان میگذرد و من تصمیم دارم خیلی جدی درس بخونم ، قسمتی از فکرم هم به ....ه ! خیلی دلم میخواد بهش برسم ! ولی بدون اتمام تحصیلات و بدون داشتن کاری پردرآمد تقریباً غیر ممکنه ! و غیر ممکن بودنش هم دو تا دلیل هم داره ! ۱- خونواده اش موافقت نمی کنن ۲- خودم دلم نمی خواد دختر مردم رو بیچاره کنم !
 
 
باز هم دلم نمی خواد اشتباهات قبلی امو تکرار کنم ! میگن آدم عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه!
 
 
خدایا به امید تو ! 
 
 
 ::لینک ثابت::  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 3:44 بعد از ظهر  ---  محمود   | 

چیزی جز اندوه و افسوس وجود نداره !  

خدایا خودت کمکم کن که همه امیدم به توست !

وقتی یه چیزی رو نمی فهمی ، وقتی یه چیزی رو دیر متوجه میشی ، وقتی که نمی دونی داری چکار میکنی ، وقتی که ...        چه خوبی یکی بهت بگه ... که داری اشتباه میکنی !

چقدر خوبه آدما بهم اعتماد داشته باشند ... و دورویی و خیانت هرگز نباشه !

خدایا به امید تو !

یا حق ! 

 

 ::لینک ثابت::  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 2:48 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
خدایا کمکم کن تا همه آدما رو همونطور که هستند ببینم و دوست داشته باشم !

خدایا منو همون جور که هستم به دیگران نشون بده !

خدایا به همه آدما کمک کن که همو دوست داشته باشند ...

خدایا به امید تو !

یا ستارالعیوب !

 ::لینک ثابت::  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 9:23 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
سلام  عزیز دلم !

نمی دونم این متن رو میخونی یا نه ؟! ولی دلم میخوام که یه روز بخونی ، من حاضرم بمیرم ولی یه لحظه ناراحتی و غم تو رو نبینم !

حاضرم همه هستیمو بدم و تو زندگی راحت و آرومی داشته باشی !

خیلی دوست دارم !

الان همه امید من به خداست ...

که همه کارها بدست اوست !

از خدمت معاف شدم ، دانشگاهم که دارم میرم ... خبر خاصی هم که نیست ! عشقمون هم مریض شده !  حالش خوب نیست ! امیدوارم هر چه زودتر خوب بشه !

خدایا به امید تو !

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز پنج شنبه بود که من تونستم در کنار تو باشم ! با تو بودن چه خوبه ! چه آرامش بخشه ! چه دلنشینه !

کاش این استرس ها را پایانی بود ! 

استرس رسیدن یا نرسیدن !

استرس شدن یا نشدن !

و چه زیباست حواله کردن همه کارها به خداوند بزرگ !

که بدست او همه ناممکن ها ممکنند !

 

خدایا به امید تو !

 

 ::لینک ثابت::  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 11:27 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
سلام !

عشق من !  از صمیم قلب و عاشقانه دوستت دارم !

چشم وقتي زيباست که پراز اشک باشد اشک وقتي زيباست که براي عشق باشدعشق وقتي زيباست که براي تو باشد وعزيزم توهميشه زيبايي ! 

عزیز دلم !

كنار آشيانه ات من آشيانه مى كنم فضاى آشيانه را پر از ترانه مى كنم ، كسى سوال مى كند به خاطر چه زنده اى ، و من براى زندگى تو را بهانه مى كنم ... !

 

خیلی دوستت دارم !


 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:33 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
این بار میخوام فقط و فقط از تو بنویسم !

از چهره ناز و دوست داشتنیت ! از لبخند همیشه روی لبت ! از احساس قشنگت ! از مهربانی چشمات ! از لطافت قلبت ! و از طوفانی بودن نگاهت !

خیلی چیزا رو باید عوض کنم ... فقط به خاطر تو !

و آنچنان بشم که تو دوست داری !

چون خیلی برام عزیزی !

دوست دارم !

به امید زندگی دوست داشتنی با تو و در کنار تو !

 

 ::لینک ثابت::  جمعه ششم مهر 1386ساعت 3:48 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز دوم مهرماه ۱۳۸۶ برابر با دوازده ام رمضان ۱۴۲۸ است که من عشق گمشده ام را پیدا کردم !

کاش لحظه های با تو بودن هرگز نمی گذشت ...

کاش زمان می ایستاد وقتی که تو با منی !

عشق من !

عزیز من !

کاش همه لحظه ها تکرار با تو بودن بود ...

 

دوست دارم یه دنیا ...

 

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 3:29 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز ۳۱ شهریوره ... با اینکه ماه رومضونه من به شدت سرما خورده ام ! روزه میگیرم با سرماخوردگی ... بعضی وقتا خیلی حالم بد میشه !

از اول ترم میخوام خیلی تغییرات در خودم ایجاد کنم ... و سعی کنم اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم !

 

اینم چند تا مطلب جدید که به تازگی دیدم :

  • ياد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد! خبري از دل پر درد گل ياس نداشت. بايد اينجور نوشت: هر گلي هم باشي ... چه شقايق چه گل پيچک و ياس ... زندگي اجبارست !
  • آرتو اشي (Arthur Ashe) قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناکي انتخاب کرد؟‌» آرتور در پاسخش نوشت:در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغازمی کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند. 5هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ...
    و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امروز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟
  • واقعیتش این است که فریبی که ما را خرسند می کند،
    بیش از صد حقیقت برایمان ارزش دارد ... !

    پوشکی
  • وقتي كسي اذيتت ميكنه ، 42 تا ماهيچه استفاده ميشه براي اينكه اخم كني !!!!!!! اما فقط 4 تا ماهيچه برا اينكه دستت و دراز كني تا بكوبي پشت كله اش استفاده ميشه...پس هر وقت كسي اذيتت كرد بكوب تو سرش !

 
 

 ::لینک ثابت::  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 4:8 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
دانشجو میشویم !

 

 

زگهوار تا گور دانش بجوی !

 ::لینک ثابت::  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 5:43 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
دارم برا چند روزی مرخصی میرم !

امیدوارم بعد از مرخصی ، خستگی حالا رو نداشته باشم ... و بتونم بازم مثل همیشه سرکارم حاضر بشم ...

رئیس جدید تازه معرفی شده ... اگه ما بدرد کارش نخوریم احتمالاً اخراج میشیم !

ولی امید به خدا ...

 

امیدوارم هر عوض شدنی، فصل تازه ای باشه برای شروع مجدد ...

 

خدایا به امید تو ...

 ::لینک ثابت::  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 7:47 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز آخرین روز مردادماهه ... وقتی به پشت سرت نگاه میکنی میبینی که چقدر زود ۲ ماه از تابستان یا ۵ ماه از سال ۸۶ گذشت ! خلاصه تابستون داره تموم میشه (همون ستاد کوفت کردن تعطیلات تابستانی ) !

کم کم داره کارای معافی من جور میشه ... ولی کاغذ بازیها خیلی آدمو زجر میده ... فلان مدرک رو نیوردی ؟! چرا تاریخ این مال فلان روزه ؟!! این سوالات دیگه تمومی نداره !

مثل اینکه میخوان معاف شدن رو به آدم زهر کنن !

 

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
به لطف خدا همه چیز داره به خوبی به پیش میره !

خدایا شکرت ...

 

 ::لینک ثابت::  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:8 قبل از ظهر  ---  محمود  
همه امید من الان به خداست !

 

خدایا خودت همه کارا رو درست کن ! آمین ...

 

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 4:20 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
همه امیدمو از دست داده ام .... کاش  این رنج را پایانی بود !

خدایا به امید تو !

تو که از همه چیز آگاهی ، تو که بر همه چیز توانایی .... آنچنان کن که به مصلحت ماست !

نباید بخاطر آینده امید امروز رو از دست بدهم ... چون بازنده ام اگه امیدمو از دست بدم ...

چه خوب گفته :  به اندوه آینده خود را مباز .................. که آینده خوابی است چون پارها

کاش این خواب آشفته را تعبیر و پایانی بود ...

 

یا حق

 ::لینک ثابت::  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
با پیگیری به این نتیجه رسیدم که قوانین کشور ما خیلی تخیلی هستند .... برای اینکه از خدمت معاف بشی باید برای سربازی و چند ماه آموزشی رو بگذرانی   

خدا ما رو از دست این قانون نویسان و قانونگذاران نجات دهد ....

 

یه سخن جالب از دکتر علی شریعتی : در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست !

 

بدرود !

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 6:54 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز اول مرداد ۱۳۸۶ هست که من موفق شدم بعد از سالها فارق التهسیل بشم !

امیدوارم که خدمتم نیز همانند تحصیل به خوبی و خوشی به معافی ختم بشه ...  و ما بتونیم کارت معافیت داشته باشیم !

اینم یه متن جالب که من دیدم :

 

مردم شهر بانگ برآورده اند که چرا سیمان نیست؟

 چرا ایمان نیست؟

 و کسی فکر نکرد که زمانی شده است که به غیر از انسان...هیچ چیز ارزان نیست.    (دکتر شریعتی )

 

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:38 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
خیلی دلم میخواد برای آینده ام برنامه ریزی کنم ... کاش این برنامه ریزی ها رو چند سال پیش انجام داده بودم .

این قافله عمر عجب میگذرد ...

 

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 8:11 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز اولین روز تابستون بود ! هوا بشدت گرمه ... اگه بیرون باشی یا برق بره کاملاً گرمازده میشی ... امروز من کلی خوابیدم !  و حسرت کلی نخوابیدن رو از سر بدر کردم !

 

میخوام برم دنبال کار خدمتم ! امیدوارم  هرچه سریعتر این خدمت لعنتی شروع و تموم بشه !  

 

خدایا به امید تو  ...

 

 

می گشايی پرده راز با نگاهی پر ز تشويش
من به گوشت می سرايم نغمه ای از غم خويش

در خموشيهای ساحل اين منم تنهای تنها
خفته در آغوش رويا....چه رويايی چه رويايی...

 
 ::لینک ثابت::  جمعه یکم تیر 1386ساعت 10:31 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
خیلی دلم میخواد بیام اینجا و روزمرگی هامو بنویسم ولی اصلا فرصت نمیکنم !

فرصت خیلی کمی دارم ! باید برم خدمت ... ولی دلم میخواد توی خدمت خاطراتمو بنویسم ... و اینجا به صورت یک دفترچه خاطرات اینترنتی باشه ...

خدایا به امید تو ...

 ::لینک ثابت::  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:39 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز 13 بدر بود و من همچنان سر کار بودم ! دهنم که کاملاً سرویس شد ...
امروز روز خیلی خاطره انگیزی برای من خواهد بود ... روزی که علیرغم اینکه میتونست بی هیچ گونه اتفاق خاصی پایان بپذیرد با اتفاقی بزرگ همراه شد ...

هی فلانی !
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
آری ...  آری  !
زندگی شاید همین باشد ...




زندگی شاید آشنایی با هدیه ای آسمانی باشد که  احساس کنی خیلی وقت است او را میشناسی !


 ::لینک ثابت::  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 11:15 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
امروز دیگه تعطیلات من تموم شد و من بایستی میومدم سرکار !
خوبیش این بود که لحظه سال تحویل پیش خونواده بودم  و بدیش هم اینه که 13بدر همه میرن گردش و تفریح و تو باید بیایی سر کار !
خب خلاصه هر چه بود گذشت ...

یه شعر جالب در مورد زندگی دیدم گفتم بذارم اینجا :

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم !!!

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  ---  محمود   | 

 

بعضی روزا دل آدم میشکنه ...  شاید هر چیزی که بشکنه از ارزش بیفته ولی آیا دلهام که میشکنن از ارزش میوفتن ؟!! امیدوارم که خدا دل کسی رو که دل آدم رو میشکنه ...بشکنه ! آمین


الان دیگه یه احساس خوب و یه احساس بد دارم ... امیدوارم که خدا همه چیز رو خودش درست کنه !


الهی به امید تو !

 ::لینک ثابت::  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 9:19 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
بعضی روزا دل آدم میشکنه ...  شاید هر چیزی که بشکنه از ارزش بیفته ولی آیا دلهام که میشکنن از ارزش میوفتن ؟!! امیدوارم که خدا دل کسی رو که دل آدم رو میشکنه ...بشکنه ! آمین


 

الان دیگه یه احساس خوب و یه احساس بد دارم ... امیدوارم که خدا همه چیز رو خودش درست کنه !


 

الهی به امید تو !


 

 ::لینک ثابت::  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 9:19 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
زندگی شايد همين باشد ...

يک فريب ساده و کوچک

آنهم از دست عزيزی که تو دنيا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

آری ، آری!

زندگی شايد همين باشد ...

چرا باید زندگی همین باشد ... چرا تکراری و بی مفهوم ...  من برای چی دارم زندگی می کنم ... شما برای چی دارید زندگی می کنید ... هدف چیست ؟!!!   

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 1:43 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM