تبليغاتX
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
 
سالها در پي هم مي آيند ... فكر اندوخته ي فردا باش!
 
آبان هم تموم شد ... بدون هیچ اتفاق خاصی !

کاش زندگی هم مثل رویاها شیرین و خواستنی بود ...

زندگی شاید آن مهمانی نباشد که ما آرزوی دعوت شدنش را داشته باشیم ...

زندگی حس غریبی است ..

بعضی وقتا خیلی نا امید میشم ! از همه چیز ... از همه کس ... ولی میدونم که فقط و فقط باید امیدم به خدا باشه ...

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:5 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز بزرگترین سوتی ممکن در زندگیم را دادم !

من نمی بایست هر چه در دل دارم توی وبلاگم بنویسم و توی اینترنت انتشار بدم !

 

و این درسی بود برای آینده !

 

باشد که عبرت گیریم !

 

خدایا به امید تو !

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 7:27 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
این قافله عمر عجب می گذرد !

 

چشم روی هم بذاری آبان و آذر رو رد کردی و رسیدی به زمستون !

امیدوارم بتونم از فرصتها کمال استفاده رو بکنم ، تا در آینده پشیمون نشم !

 

خدایا به امید تو !

 ::لینک ثابت::  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 5:51 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
یه جمله جدید دیدم :  

تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد . (( پائولوکوئیلو ))
 
خدایا چنان کن که خود میدانی به مصلحت من در آن است !
 
روزگار همچنان میگذرد و من تصمیم دارم خیلی جدی درس بخونم ، قسمتی از فکرم هم به ....ه ! خیلی دلم میخواد بهش برسم ! ولی بدون اتمام تحصیلات و بدون داشتن کاری پردرآمد تقریباً غیر ممکنه ! و غیر ممکن بودنش هم دو تا دلیل هم داره ! ۱- خونواده اش موافقت نمی کنن ۲- خودم دلم نمی خواد دختر مردم رو بیچاره کنم !
 
 
باز هم دلم نمی خواد اشتباهات قبلی امو تکرار کنم ! میگن آدم عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه!
 
 
خدایا به امید تو ! 
 
 
 ::لینک ثابت::  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 3:44 بعد از ظهر  ---  محمود   | 

چیزی جز اندوه و افسوس وجود نداره !  

خدایا خودت کمکم کن که همه امیدم به توست !

وقتی یه چیزی رو نمی فهمی ، وقتی یه چیزی رو دیر متوجه میشی ، وقتی که نمی دونی داری چکار میکنی ، وقتی که ...        چه خوبی یکی بهت بگه ... که داری اشتباه میکنی !

چقدر خوبه آدما بهم اعتماد داشته باشند ... و دورویی و خیانت هرگز نباشه !

خدایا به امید تو !

یا حق ! 

 

 ::لینک ثابت::  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 2:48 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
خدایا کمکم کن تا همه آدما رو همونطور که هستند ببینم و دوست داشته باشم !

خدایا منو همون جور که هستم به دیگران نشون بده !

خدایا به همه آدما کمک کن که همو دوست داشته باشند ...

خدایا به امید تو !

یا ستارالعیوب !

 ::لینک ثابت::  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 9:23 قبل از ظهر  ---  محمود   | 
تقدیم به عزیز دلم :

 بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.



در نهانخانه جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:



يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.



تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.



آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



يادم آيد، تو به من گفتي:

- ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينه عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!



با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!



روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“



باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “



اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، ناله تلخي زد و بگريخت ...



اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!



يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.



رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...



بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الان بی توام ! بی تو چگونه از این مشکلات و حرفها بگذرم !

 

 ::لینک ثابت::  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  ---  محمود   | 

 

مرو که با دو لبت گفت و گوی من باقی است
هزار شکوه سرودم ولی سخن باقی است

چو برق میروی از آشیان من به کجا؟
هنوز مشت خسی ، بهر سوختن باقی است

به عیش کوش و ز غم های تازه باک مدار
کرت پیاله ای از باده ی کهن باقی است

شبی به حلقه رندان حدیث موی تو رفت
گذشت عمری و آشوب انجمن باقی است

دمی نشست و رفتی ولی به محفل ما
هنوز بوی گل و عطر یاسمن باقی است

اگر چه گردش گردن مرا هلاک نکرد
ولی ز گردش چشمت ، امید من باقی است

بهار حسن تو نازم که صد چمن پژمرد
ولی طراوت گلهای این چمن باقی است

به پای دوست سر افشاندن است و جان دادن
بهانه ای که مرا بهر زیستن باقی است

ز دست غیر مرا شکوه ای نماند رهی
ولی شکایتم از دست خویشتن باقی است

مهر 1347

استاد زنده یاد رهی معیری


 

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 3:23 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM