تبليغاتX
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
 
سالها در پي هم مي آيند ... فكر اندوخته ي فردا باش!
 
امروز آخرین روز مردادماهه ... وقتی به پشت سرت نگاه میکنی میبینی که چقدر زود ۲ ماه از تابستان یا ۵ ماه از سال ۸۶ گذشت ! خلاصه تابستون داره تموم میشه (همون ستاد کوفت کردن تعطیلات تابستانی ) !

کم کم داره کارای معافی من جور میشه ... ولی کاغذ بازیها خیلی آدمو زجر میده ... فلان مدرک رو نیوردی ؟! چرا تاریخ این مال فلان روزه ؟!! این سوالات دیگه تمومی نداره !

مثل اینکه میخوان معاف شدن رو به آدم زهر کنن !

 

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
به لطف خدا همه چیز داره به خوبی به پیش میره !

خدایا شکرت ...

 

 ::لینک ثابت::  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:8 قبل از ظهر  ---  محمود  
اینم چند تا آف که میزارم اینجا ... باشد که لبتان پر خنده باشد :

  • مناجات لره با خدا : خدایا ماه رمضان را مانند جام جهانی هر 4 سال یک بار و آنهم هر بار در یک کشور قرار بده...!!!
  • یه ترکه میره موزه ی لوور بعد از یه مدت خسته میشه میشینه رو یه صندلی...نگهبان میاد گیر میده هوی پاشو این صندلی ناپلئونه ...ترکه میگه ای بابا داد نزن..هنوز که نیومده هروقت اومد پا میشم!!!
  • لره ميخواسته آتش نشان بشه توي آزمون استخدامي ازش ميپرسند اگر جنگل آتش بگيره و اون اطراف آب نباشه چه کار ميکني؟ لره ميگه: هيچي تيمّم مي کنيم !
  • خر پير وقت مردن به خرهاي ديگر وصيت کرد و گفت: 1- بر سر يه مشت علف دعوا نکنيد. 2- گورخر را دوست بداريد پسر عمويتان است. 3- ترکها با ما هيچ نسبتي ندارند الکي خود را به ما نسبت ميدهند اصليت ما ازتهران است !

اینم چند تا آف فرهنگی : 

  • روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم "
  • دنيا هـم بـه آدمـهاي خـوش بين نيـاز دارد هـم به آدمهاي بـد بين...چون افـراد خــوش بـيـن هواپيما ميسازند،افراد بدبين چتر نجات !
  • آن کس که همیشه شاگرد باقی می ماند، زحمات آموزگارش را به خوبی جبران نمی کند "نیچه"

 

به امید دیدار ...

 

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 5:24 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
همه امید من الان به خداست !

 

خدایا خودت همه کارا رو درست کن ! آمین ...

 

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 4:20 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
همه امیدمو از دست داده ام .... کاش  این رنج را پایانی بود !

خدایا به امید تو !

تو که از همه چیز آگاهی ، تو که بر همه چیز توانایی .... آنچنان کن که به مصلحت ماست !

نباید بخاطر آینده امید امروز رو از دست بدهم ... چون بازنده ام اگه امیدمو از دست بدم ...

چه خوب گفته :  به اندوه آینده خود را مباز .................. که آینده خوابی است چون پارها

کاش این خواب آشفته را تعبیر و پایانی بود ...

 

یا حق

 ::لینک ثابت::  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
با پیگیری به این نتیجه رسیدم که قوانین کشور ما خیلی تخیلی هستند .... برای اینکه از خدمت معاف بشی باید برای سربازی و چند ماه آموزشی رو بگذرانی   

خدا ما رو از دست این قانون نویسان و قانونگذاران نجات دهد ....

 

یه سخن جالب از دکتر علی شریعتی : در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست !

 

بدرود !

 ::لینک ثابت::  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 6:54 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
امروز اول مرداد ۱۳۸۶ هست که من موفق شدم بعد از سالها فارق التهسیل بشم !

امیدوارم که خدمتم نیز همانند تحصیل به خوبی و خوشی به معافی ختم بشه ...  و ما بتونیم کارت معافیت داشته باشیم !

اینم یه متن جالب که من دیدم :

 

مردم شهر بانگ برآورده اند که چرا سیمان نیست؟

 چرا ایمان نیست؟

 و کسی فکر نکرد که زمانی شده است که به غیر از انسان...هیچ چیز ارزان نیست.    (دکتر شریعتی )

 

 

 ::لینک ثابت::  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:38 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM