امروز اولین روز تابستون بود ! هوا بشدت گرمه ... اگه بیرون باشی یا برق بره کاملاً گرمازده میشی ... امروز من کلی خوابیدم !

و حسرت کلی نخوابیدن رو از سر بدر کردم !
میخوام برم دنبال کار خدمتم ! امیدوارم هرچه سریعتر این خدمت لعنتی شروع و تموم بشه !
خدایا به امید تو ...
می گشايی پرده راز با نگاهی پر ز تشويش
من به گوشت می سرايم نغمه ای از غم خويش
در خموشيهای ساحل اين منم تنهای تنها
خفته در آغوش رويا....چه رويايی چه رويايی...
::لینک ثابت::
جمعه یکم تیر 1386ساعت 10:31 بعد از ظهر  --- محمود
|