تبليغاتX
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
 
سالها در پي هم مي آيند ... فكر اندوخته ي فردا باش!
 
الان داره برف می باره ...

 

هرگز كسي ندارد بدين سان نشان برف                 گويي كه لقمه‌اي است زمين در دهان برف

مانند پنبه دانه كه در پنبه تعبيه است                             اجرام كوهها است نهان در ميان برف

 

گرچه سپيد كرد همه خان و مان ما                               يا رب، سياه باد همه خان و مان برف
 

 ::لینک ثابت::  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 5:39 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
بنام خدا

بعضی روزا روز شانس آدم هست ... یعنی یه اتفاقایی میوفته که آدم از این همه خوش شانسی خودش تعجب میکنه !!!

و به یاد میاره اون روزا رو که میگفت : ای بخشکی شانس ! یا میگفت : شانس ما اگه شانسی بود [...] آدامسی بود ...

خلاصه امروز شده بود روز شانس ما...

صبح خیلی زود از خواب بیدار شدم نه مثل بقیه روزا که وقتی بیدار میشدم ... میدیدم که هر چی قرار بوده تموم بشه ... تموم شده !

بعدش راحت زنگ میزنی آژانس ... همیشه ساعت 7 صبح زنگ میزدی به آژانس مربوطه ... طرف یا خواب بود و گوشی رو بر نمی داشت ... یا اینکه بیدار میشد و بعد از 400 تا خمیازه ! میگفت که ماشین نداره ..

بعد که زنگ زدم آژانس . آقاهه گوشی رو برداشت و گفت ماشین داریم ... تا ۵ دقیقه دیگه میاد خدمت شما ...

بعد هم درست شدن اینترنت خونه بعد از چند هفته سالهای دور از اینترنت ... ( آخ عجب حالی داد )

بعد هم یه هدیه از جانب پروردگار : دیدن عزیزی که خیلی وقته منتظر دیدنش هستی !

خب دیگه اینم یه روز شانس از ما ...

 

 ::لینک ثابت::  جمعه سوم آذر 1385ساعت 5:11 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
تست میکنم

 

۱ ۲ ۳

 

ببینیم حالا چی شد ...

 ::لینک ثابت::  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 6:18 بعد از ظهر  ---  محمود   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM